السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
91
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
يتفرّع على أصالة الوجود و اعتباريّة الماهيّة : أوّلا : أنّ كلّ ما يحمل على حيثيّة الماهيّة فإنّما هو بالوجود ، و أنّ الوجود حيثيّة تقييديّة في كلّ حمل ماهويّ ، لما أنّ الماهيّة في نفسها باطلة هالكة لا تملك شيئا ؛
--> ( 1 ) . حاصل آنچه مؤلف قدّس سرّه در اين فرع بيان مىكند آن است كه : الف - چون ماهيت فى حدّ نفسها معدوم است ؛ ب - و معدوم مالك و واجد چيزى نيست ؛ ج - و ماهيت تنها به واسطهء وجود است كه تحقق مىيابد و موجود مىشود ؛ د - و معناى حمل درواقع اتصاف موضوع به محمول است ، به معناى واجد شدن موضوع نسبت به محمول ؛ در نتيجه هر چيزى كه بر ماهيت حمل مىشود ، و ماهيت بدان متصف مىگردد ، به واسطهء وجود است . در اينجا چند نكته بايد يادآورى شود : 1 - قاعدهء فوق اختصاص به محمولهايى دارد كه امور ثبوتى هستند ؛ چراكه در مورد امور سلبى نيازى به وجود ماهيت نيست . مثلا وقتى گفته مىشود « الانسان ليس بشجر » ، صدق اين قضيه متوقف بر وجود انسان نيست ، اگرچه حكم ، در هر حال ، نياز به وجود موضوع در ذهن دارد ، خواه قضيه موجبه باشد يا سالبه ، و خواه محمول ثبوتى باشد يا سلبى ؛ امّا سخن دربارهء صدق قضيه است ، نه تشكيل قضيه در ذهن . شاهد اين مدعا آن است كه مؤلف قدّس سرّه در تعليل مطلب مىگويند : « لما انّ الماهية فى نفسها باطلة هالكة لا تملك شيئا » ؛ و اين تعليل شامل محمولهاى سلبى نمىشود ، زيرا محمول سلبى چيزى نيست تا ماهيت مالك و واجد شود . 2 - مقصود از حيثيت تقييديه در عبارت « انّ الوجود حيثية تقييدية فى كل حمل ماهوى » اصطلاح رايج آن نيست .